تبليغاتX
كاه دود

كاه دود
چه قدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدنها که به این مردم آسایش و خوشبختی بخشیده است!!!
لینک های مفید
به خانه می رفت با کیف

و با کلاهی که بر هوا بود

چیزی دزدیدی ؟

مادرش پرسید

دعوا کردی باز؟

پدرش گفت

 
و برادرش کیفش را زیر و رو می کرد


به دنبال آن چیز 


که در دل پنهان کرده بود

 
تنها مادربزرگش دید


گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسه اش


و خندیده بود.......

"حسین پناهی"

[ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ] [ 13:14 ] [ فاطمه صالح نيا ]
یک سال دیگه هم گذشت...

امروز من دوباره متولد شدم

سلام هجدهم دی ماه، سلام فاطمه

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

پ.ن:اینم رسم قشنگ خودتبریکی :-)


برچسب‌ها: تولد من, تولدم مبارک
[ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 9:30 ] [ فاطمه صالح نيا ]

روزهایم خسته و بی رمق می گذرند و … با خود کودکی های دخترکی را می برند که عجیب داردخواسته و نا خواسته به دنیای آدم بزرگها پا می گذارد … دارد یاد می گیرد کم کم حرف  گوش دهد : پاهایش را بگذارد روی زمین! …کمتر به آسمان نگاه کند... کمتر سادگی کند! حواسش بماند که … اینجا مدینه ی فاضله نیست !  دارد یاد می گیرد کم کم زندگی ارزش خیلی چیزها را ندارد ! می شود گاهی وقتها خواسته هایش را نخواهد ! …دارد یاد میگیرد احساساتش را در معرض دید همگان قرار ندهد... دارد یاد میگیرد کم کم عاقلانه، عاشقی کند…


برچسب‌ها: تولد, سالروز تولدم
[ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 9:27 ] [ فاطمه صالح نيا ]

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند.
اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.

آنها به استاد گفتند: « ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.».....استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند.

چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند.آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.

سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود:

 " کدام لاستیک پنچر شده بود ؟" 

[ جمعه نهم دی 1390 ] [ 8:20 ] [ فاطمه صالح نيا ]
آیسک من،معنای باران بوده و هست

آیسک من،روح بهاران بوده و هست

آیسک من لطف و صفا و مهربانیست

آیسک من،چون برج ایمان بوده و هست

آیسک من،گلزارعشق و دوستی هاست

آیسک من،خاک دلیران بوده و هست

آیسک من کاشانه آلاله و یاس

آیسک من خود یک گلستان بوده و هست

آیسک من با عشق احمد خورده پیوند

آیسک من از بن مسلمان بوده و هست

آیسک من مهرعلی(ع) بر سینه دارد

آیسک من فریاد قرآن بوده و هست

آیسک من خورشیدشرق میهن من

آیسک من دُرّی به ایران بوده و هست

- - - - - - - - - - - - - - -

پ.ن:خیلی دلم هوای شهرمون روکرده بود.خوشحالم که دوباره اومدم خونه

پ.ن:آیسک شهرمنه.شهرآبا و اجدادم.اینم شعری از خواهرم در وصف آیسکه

[ پنجشنبه هشتم دی 1390 ] [ 10:51 ] [ فاطمه صالح نيا ]
زیرآب ، در خانه های قدیمی تا کمتر از صد سال پیش که لوله کشی آب تصفیه شده نبود معنی داشت . زیرآب در انتهای مخزن آب خانه ها بوده که برای خالی کردن آب ، آن را باز می کردند . این زیرآب به چاهی راه داشت و روش باز کردن زیرآب این بود که کسی درون حوض می رفت و زیرآب را باز می کرد تا لجن ته حوض از زیرآب به چاه برود و آب پاکیزه شود . در همان زمان وقتی با کسی دشمنی داشتند. برای اینکه به او ضربه بزنند زیرآب حوض خانه اش را باز می کردند تا همه آب تمیزی را که در حوض دارد از دست بدهد . صاحب خانه وقتی خبردار می شد خیلی ناراحت می شد چون بی آب می ماند .این فرد آزرده به دوستانش می گفت : « زیرآبم را زده اند. » این اصطلاح که زیرآبش را زدند ریشه از همین کار دارد که چندان دور هم نبوده است



[ شنبه سوم دی 1390 ] [ 9:36 ] [ فاطمه صالح نيا ]

زندگی کن به شیوه خودت ... با قوانین خودت ... !!!
مردم دلشان می خواهد موضوعی برای گفتگو داشته باشند ...
برایشان فرقی نمی کند چگونه هستی ...
چه خوب ... چه بد ... موضوع صحبتشان خواهی شد ...!
پس زندگی کن به شیوه خودت ...
چه خوب ... چه بد

[ چهارشنبه سی ام آذر 1390 ] [ 13:11 ] [ فاطمه صالح نيا ]
این روز ها ؛ همه ناقص الخلقه هستن.... هیچ کس دل و دماغ نداره...
[ دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 ] [ 12:55 ] [ فاطمه صالح نيا ]
واعظی پرسيد از فرزند خويش
 هيچ ميدانی مسلمانی به چيست؟

صدق و بی آزاری و خدمت به خلق
هم عبادت،هم کليد زندگيست


گفت: "زين معيار اندر شهرما،

يک مسلمان هست آن هم ارمنيست" !!؟


پروين اعتصامی

[ دوشنبه چهاردهم آذر 1390 ] [ 11:53 ] [ فاطمه صالح نيا ]

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین

بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو

کار جهان و خلق جهان جمله درهم است


ادامه مطلب
[ یکشنبه سیزدهم آذر 1390 ] [ 11:16 ] [ فاطمه صالح نيا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

سیاهی از درون کاه دود پشت دریاها
برآمد با نگاهی خشمگین با اشکی آویزان
که اینک من بهین فرزند دریاها
شما را ای گروه تشنگان
سیراب خواهم کرد...
برچسب‌ها وب